سلام و صد سلام ٬ درود و فراوان درود....
حال که ما در اینجا جلوس فرموده ایم و داریم آپ مینماییم.ساعت ۱۰:۱۵ میباشد! درحالی که دقیقاْ ساعت ۱۰:۳۰ کلاس جامعه شناسی سیاسی اینجانب آغاز خواهد شدیدندی!!!
حال چه کنیم که نه صبحانه خورده ایم و نه لباس هایمان را بر تن کرده ایم تا به یونی برویم!؟!؟؟!؟ ملت راهپیمایی تشریف دارند ما!!!! آخه شما بگویید در عرض یک ربع کدام یک از این کارها را میتوان انجام دادیدندیدندی!؟؟؟!![]()
نخواستیم بگید! خودم میگم:
۱- صبحانه میخورم و آماده میشم میزنم بیرون.
۲- از اینجا تا یونی یکسره شعار میدم!
مرگ بر آمریکا
مرگ بر اسرائیل
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
مرگ بر شاه! ( آخ ببخشید اشتباه شد! شاه بدبخت ۹۲۸ تا کفن پوسونده ما هنوز ول کنش نیستیم! بابا مرد دیگه چندبار میخواد بمیره!!!)![]()
۳-به دروازه یونی میرسیم (البته همچنان به شعار دادن و تکاندن مشتمان ادامه میدهیم!) و با سرعت ۱۰۰km در ثانیه!!!! (مثل این کارتونه هست شتر مرغه....) تا خود کلاس میدویم!!! (وای ۳طبقه!!!)![]()
۴- به گروه مورد نظر میرسیم!!! ولی طبق معمول شماره کلاس را فراموش کرده ایم! (آره جون خودت! از همون اولش هم نمیدونستی! چی چی رو فراموش کردی؟!؟!؟) میرویم به سمت برد کلاس را پیدا میکنیم!
۵- حال مرحله حساس عملیات آغاز میشود: از آنجاییکه یه کوچولو فقط یه کوچولو (منظورش یه ساعت ناقابل!!) دیر کردیم در هنگام ورود به کلاس ۲۴۸ تا چشم چپ چپ ما را نظاره خواهند کرد! ![]()
راه حل: سر مبارک را به زمین دوخته و بدون سر و صدا (درصورت لزوم کفش هایمان را هم باید در بیاوریم!!) و بلا نسبت همچون گوسفندی سر به زیر تا انتهای کلاس رفته و مظلومانه روی صندلی جلوس میفرماییم.
به سرعت چند تا ورق پاره (که از جدمان به ارث برده ایم و در طول ترم های متمادی به دایره المعارف تبدیل شده) از کیف مبارک خارج کرده و میگردیم تا حتی شده به مساحت 1mm*1mm جایی سفید از این ورق را پیدا کنیم
. و مشغول به نوشتن میشویم. تا استاد ببینید که چه شاگردی دارد که نیومده داره جزوه مینویسه!! آخیییییی الهییییییی بس که من پاستوریزه ام! جزوه خواستین بهم بگینااا!! من اصلا دریغ نمیکنم!!!![]()
یواشکی
: تو این جای سفیدی هم که پیدا کردم جزوه نمیخواد بنویسم! میتونم شخصیت کارتون های مورد علاقه بچگی هامو بکشم! مثلا رابین هود! اینقدر کارتونشو دوست دارم!!![]()
خب دیگه اینقدر مزاحم من نشین!من کلاس دارم باید برم! الان ساعت 10:30!!!!!!![]()
![]()
خودتون حدس بزنید چیه!!!!

.
.
.
.
.

؟؟؟؟؟
نخواستیم بگی بابا خودم میگم!
اولی: جزوه ترم ۱ دومی: جزوه این ترم یعنی ۳
حالا قضاوت با خودتون ببینید مرور زمان چه بلاهایی که سر آدم نمیاره!!!!
هیییییی جوووونییی![]()
دیشب این بارسلونای پررو باخت. آی دلم خنک شد آی خنک شد!!!! 

اونم از کی؟؟؟ ![]()

از رابین کازان!!!!!




من تو عمرم یک بار هم اسمشو نشنیده بودم. احتمالا از دوقوز آباد روسیه اومده بوده!!! ولی هرچی بوده دمش گرم شاخ این بارسا رو شکست!!!

این بارساهه خیال کرده حالا چون دور پیش
منچستر ما خودشو جلو باختوند قاطی آدما ششده!!! اونم که ما خودمون عمدا باختیم.آخه بابا خسته شدیم از یکنواختی! آخه چقدر قهرمانی؟؟؟ آخه چقدر کاپ؟؟؟؟
جا نداریم به جون همین گواردیولا (چوپان بارسا رو میگم)!!!! خواستیم یه تنوعی ایجاد کنیم گفتیم بذاریم برا یه بار هم که شده این بارسایی ها کاپ رو ببرن خونشون! حالا مگه چی میشه!! آدم خوبه بزرگوار باشه!! دیگه بیشتر از این نمیگم که یهو ریا نشه!! یهو میفهمین پیگرینی و فرگوسن میان پیشم مشق شب هاشونو براشون تعیین میکنم و سر مشق میدم و... زیادی ریا میشه! منم که میدونین بدم میاد از هرچی شهرت و.... فقط محبوبیت برام مهمه!!!! 
حالا بگذریم امشب هم
رئال مادریدمون با آث میلانشون بازی داره.دستور دادم بچه ها فیتیله پیچشون کنن این میلانی هارو!
اصلا کل بازی های امشب از این قرار میباشیدندیدندی که ما اندکی آن را با نظرات کارشناسانه خود تفسیر و پیش بینی مینماییم!!

|
گروه A: برام فرقی نمیکنه
یوونتوس ایتالیا - مکابی اسراییل از یووه خوشم نمیاد ولی چون طرفش اسرائیلیه. به یووه میگم کله شو بکنه!
این دیگه از اون سوالا بودا !! معلومه که
بشیکتاش چون هم ولایتیمان میباشد میگوییم که بازی را ببرد!
آخه به من چه؟ مگه من فوضولم؟!؟
اینم که تابلوه!!
از اتلتیکو خوشم نمیاد ولی چون حریفش چلسیه قزمیده باید ببره!
برام مهم نیست.هرکاری دلشون میخواد بکنن.دیگه من فرصت اینو ندارم که بخوام برا این دو تا تیم هم برنامه ریزی کنم و سرمشق بدم!! خسته شدم! یه کم هم که شده منو درک کنید! حتی شده قدر یه نخود! خب دیگه بسه ولم کنین میخوام برم تو پخش زنده بازی نظرات کارشناسانمو ارائه بدم!
فعلا بای |
|
|
با اینکه این فکرا تو سرم بود. با خودم گفتم چه اشکالی داره یواشکی منم یه فالی برا خودم بگیرم. درسته هر جا رفتیم و هر کسی رو هم که دیدیم یه عالمه به این فال حافظ بیچاره توپیدیم ولی الان که اینجا کسی نیست. بذار یه بار هم من امتحان کنم!
ولی من که بلد نبودم چه جوری فال میگیرن!؟!؟؟!؟!![]()
گفتم: آقای حافظ من تا حالا فال نگرفتم و اعتقادی هم نداشتم. اگه راست میگی حالا خودتو نشون بده! من برای شادی روحت یه فاتحه میخونم و برا این مشکلم نیت میکنم....![]()
شانسی یه صفحه رو باز کردم. این اومد:
هاتفی از گوشه میخانه دوش گفت ببخشند گنه مِی بنوش
لطف الهی بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر تا می لعل آوردش خون بجوش
گرچه وصالش نه بکوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش
گوش من و حلقه گیسوی یار روی من و خاک در مِی فروش
رندی حافظ نه گناهی است صعب با کرم پادشه عیب پوش
داور دین شاه شجاع آنکه کرد روح قدس حلقه امرش بگوش
ای ملک العرش مرادش بده وز خطر چشم بدش دار گوش
واااااااااااااااااااااااااااای!!!!!
سرجام میخکوب شدم!!! هنگ کردم!!!!
انگار جدی جدی داشت راجع به من حرف میزد!!!
چندبار هی از اول تا آخر خوندم هر دفعه بیشتر هنگ میکردم!!!
یاد فکرایی که میکردم افتادم! هنوزم برام عجیبه! نمیتونم توجیه کنم! آخه مگه ممکنه!
من همچین چیزایی تو قرآن برام پیش اومده بود.اونو میتونم توجیه کنم. ولی آخه مگه این دیوان چه فرقی با بقیه کتابا داره؟؟؟
آخرش به این نتیجه رسیدم که این کتاب هیچ مزیت خاصی نداره. امتیاز اصلی به خود حافظ برمیگرده.
و اینکه برا خدا عزیزه. چون ممتازه!
تا تونستم براش فاتحه خوندم و بهترین هارو از خدا براش خواستم.
روحش شاد...
------------------------------------------------------------------
دوست دارم نظر شماها رو هم در مورد این قضیه بدونم!
قضیه از این قراره که این رفیق من که اینجا با اسم مستعار خاله قزی میارمش (اسمشو نمیگم آخه ممکنه از هم یونی های محترم هم بخونن و نمیخوام بنده خدا دیگه بیشتر از این ضایع بشه!!!!) امروز صبح که میومده یونی٬ از اون جایی که مسیر در تا خود ساختمون یونی ما خیلی زیاده معمولاماشینایی که رد میشن از روی عطوفت و همدردی با بخت برگشتگانی که پیاده این مسیر رو باید طی کنند سوارشون میکنند و اینش کاملاْ عادیه.امروز صبح هم خاله قزی که داشته میومده یه ماشینه کنارش نگه میداره. خاله قزی هم که حسابی ذوق کرده بوده میره در عقب رو باز میکنه و فوری میشینه. جای حساسش اینجاست. اینجا رو از قول خودش تعریف میکنم.
میگه: همین که نشستم دیدم دوتا مردی که جلو نشسته بودن (یکی راننده و اونی که کنارش بوده) برگشتن و با یه حالت خاصی نگام کردن! بعد راننده هه برگشت
گفت: خانم ما برا شما نگه نداشتیم!!!!! 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منم که یهو شوکه شده بودم
برگشتم دیدم بلههههههههههه! یه پسره کناره ماشین وایستاده و مثل اینکه دوستشون بوده میخواستند اونو سوار کنن نه منو. دیگه اینقدر ضایع شده بودم و خجالت میکشیدم که سرمو بالا نگرفتم قیافه پسره رو ببینم٬ ولی از کفش هاشو پاچه شلوارش شناختم کیه!!!!
من گفتم ببخشید.بعد اون پسره گفت نه شما ببخشید و به دنبالش راننده و اون یکی مرده که مثلا میخواستند اوضاع وخیم تر از این نشه شروع کردن به معذرت خواهی.
ولی منم حسابی اعتماد به نفس به خرج دادم و به خودم نگرفتم
.یعنی اولش میخواستم پیاده شم بعد با خودم گفتم اگه پیاده شم که اوضاع خیلی افتضاح تر میشه! چون ضایع شدن جلو ۳ نفر خیلی بهتر از یه ملته!!! آخه یه سری هم پشت سرم داشتن میومدن.اگه پیاده میشدم چه فکری با خودشون میکردن!!؟!؟؟!؟!؟
خلاصه منم دل و به دریا زدم و تصمیم گرفتم که صحنه رو خالی نکنم. و پسره هم اومد و نشست کنارم. تو این یکی دو دقیقه تا آخر مسیر فکر کنم یه هفت هشت باری یکی یکی و به نوبت معذرت خواهی میکردن!!! و منم سرمو انداخته بودم پایین و دستمو گذاشته بودم رو صورتم که مبادا از (خاله قزی گفت اینجارو پاک کن!!!) تابلوتر منو بشناسن!!!! 
ولی تو این مدت قلبم داشت از جا کنده میشد. بعدشم که اومدم سر کلاس تا نیم ساعت تو افکار خودم شنا کرده و تو هپروت سیر میکردم
و اصلا انگار نه انگار که اون استاد بدبخت این چیزا رو به من میگه وگرنه خودش که بلده!!! .......
این سوتیشو که بعد از کلاس برام تعریف کرد٬ من هنگ کرده بودم. یه لحظه خودمو گذاشتم جای اون. گفتم این دوستم که اعتماد به نفسش زبونزد خاص و عامه٬ اینطوری کوپ کرده بود اگه من بودم فکر کنم همونجا سکته هه رو میزدم از شدت خجالت و ضایع شدن!!!
ولی به هر حال خدا رو شکر که برا من همچین اتفاقی نیفتاد. آخه یه کمی بعید هم هست. آخه من معمولا با ماشین میرمو میام و اگر هم پیاده باشم همیشه از لاین مخالف میرم که هی نخوان سوارم کنن پیاده روی رو دوست دارم!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
راستی خاله قزی اگه جایی کم و کثری داشت تو نظرات بهم بگو که درستش کنم!!!
یه سوتیه دیگه هم راجع به این مسیر بگم و تمام (البته مواردش زیاده فعلا اینو بگم):
یه بار ترم اول بودم.همون روزهای اول. صبح بابام منو میرسوند یونی تو همین مسیر داخل دانشگاه که گفتم٬ بابام یکی رو سوار کرد. مرده خیلی جوون بود. بابام با یه لحن مهربونی که انگار داره با یه نی نی کوچولو حرف میرنه بهش گفت: شما چی قبول شدین!؟؟!؟!؟
اون که حسابی جا خورده بود با قاطعیت تمام برگشت گفت: من استادم!!! تدریس میکنم!!! عضو هیئت علمی ام!!!!!!
( البته اسم درسشم گفت ولی امان از دست این آلزایمر!!! یادم رفته!)
اینو که گفت جفتمون هنگ کردیم! من که داشتم میترکیدم از خنده به زور خودمو نگه داشتم که صدای خنده ام بلند نشه!! بابامم میدیدم که اونم بدتر از من خنده اش گرفته و چون به زور خودشو دره کنترل میکنه گوشهاش شده عین لبو!!!
همین که مرده پیاده شد ما دوتا زدیم زیره خنده!!!!






گفتم: مرسی بابایی٬ هین اول کاری حسابی ضایعمون کردی!!! البته جای شکرش باقیه که این اتفاق اون اوایل رخ داد اگه الان همچین اتفاقی میفتاد خیلی افتضاح میشد چون ممکن بود منو بشناسه
و حساااااااااااااابی آبروریزی بشه!!!
.
.
خلاصه سوتی که زیاد داریم.بعدا انشالله فرصت شد جالب تراشو میذارم.
بانام و یاد پروردگار متعال
به اطلاع ملت شهیدپرور ایران میرساند که به حول و قوه الهی دو عدد مرغ عاشق با همت مردم غیور و شرافتمند ایران جمهوری اسلامی هسته ای (حق مسلم ماست!!) و با استمداد از نیروهای غیبی و عینی
بالاخره قاطی مرغ ها شدیدندیدندی!!!![]()
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند![]()
بنی آدم اعضای یکدیگرند![]()
توانا بود هرکه دانا بود![]()
میازار موری که دانه کش است![]()
درخت گردکان به این بزرگی ![]()
درخت خربزه الله اکبر![]()
من با روئیدن خار سر دیوار فهمیدم![]()
که
آب را گل نکنیم.....
باز از سر جوب گشتند
شعر نو از پرزیدنت آتروپات
خالی بند چاخان هم خودتی.به جون همین عمه کوچیکه ام همه اش از خودم بود.اصلا هم چاخان و سرقت ادبی صورت نگرفته!!!
آخه از اون جایی که تازه شادوماد ما از شاعران نامی این مرز و بوم و از استادان داش حافظ و داش فری میباشندیدندی و بر اساس شواهد به دست آمده از ارادت خالصانه اینجانب نسبت به همسر اونجانب( عمه امو میگم دیگه iq !!!!) تصمیم گرفتیدندی تا قطره ای از اقیانوس اشعار اینجانب را به اونجانبان هدیه کردیدندی.(البته بیشترش رو هم بلدم ولی ترسیدم بگم ریا بشه!! منم که حسااااااااس!!!!!)

اینم از مراسم عرو سی:
(تعارف نکنید مجلس خودمونیه!!!)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینا هم بر و بکس میباشند در حال ترکوندن!!!




اینم ماشین عروس:
پیش بینی وضع هوای آینده:
عمه خانم در حال رفت و روووب!!!!
![]()
.
.
اندکی بعد...
عمه زادگان اینجانب و فرزندان آنجانبان:





![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

ماشالله خدا قوت!!!!![]()
اینم جومونگه! تا شنید عمه جونم عروس شده زودی خودشو رسوند!










- زسکا روسیه
- میلان ایتالیا














.gif)